حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )
47
شرح دعاى صباح ( فارسى )
است ، و هر دو معنى در اينجا مناسب است ، لكن بنا بر اول در زمرهء استعارهء تحقيقيّه [ 1 ] است كه تشبيه شده است ، حرارت اشك حزين و امتداد جريان او به زفره و استعمال شده است مشبّه به در مشبّه و بنا بر ثانى از اضافهء مشبّه به است ، به مشبّه مثل لجين الماء و مىشود كه از قبيل استعاره باشد ايضا به وجه فتأمّل [ 2 ] يعنى : و جارى بساز بار الها از براى خوف از تو از گوشههاى چشم من اشكهاى گرم با امتداد را و مثل جريان آب مشك ! تا نباشد برق دل و ابر دو چشم * كى نشيند آتش تهديد و خشم تا نباشد گريهء ابراز مطر * تا نباشد خندهء برق اى پسر كى برويد سبزهء ذوق و وصال * كى بجوشد چشمها ز آب زلال « 1 » و ادّب اللّهمّ نزق الخرق منّى بأزمّة القنوع ، عطف است بر سابق ، نزق به معنى جستن است ، الخرق بالضم ضد الرفق يعنى : تندى و درشتى نمودن و به معنى جهالت و حماقت هم آمده ، منّى متعلّق است به محذوف و جمله در موضع صفت است از براى نزق ، بازمّة متعلّق است به ادّب و جمع زمام به معنى افسار است و اضافهء او به قنوع از قبيل اضافهء لجين الماء است و قنوع به معنى قناعت يا اضافهء تقدير من است ، تشبيه كرده است نفس انسانى را به حيوان سركش به طور استعارهء تخييليّه . يعنى : تأديب و اصلاح كن بار الها جستن جهالتى و نادانى را از نفس من كه مثل اسب سركش ماند به افسارهاى قناعت يعنى صفت قناعت ده تا به او رام كنم به حول و قوّه تو اين حيوان را كه مركب من قرار داده تا مرا به هلاكت نيندازد و عطاى اين مركب به انسان از نعم الهى است اگر رام شود و از چموشى بيفتد كه به واسطهء اين مركب به مقاماتى رسد كه رشك ملك شود و به اوج قاب قوسين أو ادنى رسد كه جبرئيل بگويد : « لو دنوت أنملة
--> [ 1 ] منظور استعارهء تصريحيّه است كه مستعار منه به جاى مستعار له ذكر مىشود ، مانند رأيت اسدا . [ 2 ] اين كلمه در مواردى كه مطلب از ظرافت خاصّى برخوردار است ، به كار مىرود يعنى تأمّل كن و دقّت نما . ( 1 ) مثنوى معنوى ، دفتر چهارم ، ص 204 ، سطر 3 .